یعنی این ها همه معنی اش زنده گی ست ؟!

دیوارهای رنگ پریده  ؛

آن گربه ای که آنسوترک با پاهایی زخمی و چشمی نگران لمیده ؛

آن پیرمردی که زیر  ِ بار  ِ  یک عمر زنده گی  پشتش خمیده  ؛

آن مسافری که هرگز از راه نرسیده ؛

آن دختری که مادرش گیسویش را بریده ؛

آن پسری که در بهار  ِ زنده گی نخستین سیگارش را به دور از چشمان  ِ پدر کشیده ؛

آن مردی که صورتش را نشناخته امروز در آینه دیده ؛

آن پیرزنی که  با آخرین پس اندازش مشتی نان خریده  ؛

آن آهویی که از هراس  ِ تفنگ  ِ شکارچی تا آخرین توان دویده  ؛

آن کودکی که تا حالا چندبار روی چرخ و فلک دور  ِ خودش چرخیده ؛

آن سرنگی که در سیاهی   ِ شب روی رگی سریده ؛

آن ذهنی که اینهمه حرف  ِ تلنبار را هر روز در خود جویده ؛

آن چشم  هایی که بی هیچ حرف  ِ تلنباری هر روز باریده

...

یعنی این ها همه معنی اش زنده گی ست ؟!

/ 5 نظر / 8 بازدید
...

این ها با کمی پیاز داغی بیشتر.... هر گاه به زندگی فکر می کنم ... حس می کنم جای فکر کردن ندارد. ما و دردهایمان همه اش را پر کرده ایم...

امید.ر

همه ی هستی من آیه تاریکی است... (بقیه شو از اشعار فروغ بخونید...!!)

ایلیا

سلام از طریق وبلاگ استاد بزرگمهربا وبت آشنا شدم. مطالبتونو خوندم خیلی قشنگ بود مخصوصا"مطلب درباره خودتوخوشحال میشم بهم سربزنی

حسام

اینا معنیش درد. درد یعنی زندگی آپم رفیق