وقتی که زندگیتو باید تو غربت سر کنی...

 دردای شبانتو با گریه هات قسمت کنی ...

 غربت این نیس که فقط نباشی توی وطنت ...

 می تونه این باشه که کسی نفهمه سخنت ...

 انگاری گوشا همه بسته شده ...

 از شنیدن ِ حقیقتا دیگه خسته شده ...

 وقتی اینجا زیر ِ آسمون ِ صاف ...

زندگیت پیچید به هم مثل کلاف ...

 وقتی از هم صحبتی خسته شدی با آدما ...

 آدما ی بی مروت ، پر ِ غفلت ، همه سرتا پا ریا ...

برو اونجا که چشاشون هنوزم برق داره ...

 عیب نداره اگه که زبونشون کمی باهات فرق داره ...

 برو اونجا که بهانه واسه زنده موندنت ...

داشته باشی ، عیب نداره اگه که اونجا نباشه وطنت ...

 همه ی دنیا می تونه وطنت باشه و بس ...

 خودتو اسیر نکن با زنده موندن تو قفس ...

/ 0 نظر / 9 بازدید