غریبه ...


نفسش در سینه اش به شماره افتاده بود
با آنکه لباس ِ پشمی و کلفتی سراسر ِ بدنش را پوشانده بود ، می لرزید
لرزشی شگفت
و شگفت تر آن که هرچه به بخاری ِ مستعمل ِ گوشه ی اتاقی ساکت و خالی نزدیک تر می شد ، سرمای درونش رو به فزونی می گذاشت
دستان ِ نحیف و کوچکش تکیه گاهی می جست
چشمان مضطرب و معصومش آشنایی را در اتاقی که گویی از جهان دور افتاده بود ، جستجو می کرد
اما ، گویی جز آن دو غریبه ، کسی آن جا نبود
آرزو می کرد کاش آنقدر بزرگ بود که بتواند حرف بزند یا دست ِ کم مانند ِ خیلی از همنوعان ِ هم سنش ، گریه ای ، یا حتی خنده ای بکند
بیچاره نمی دانست که نه تنها اکنون ، بلکه او هیچوقت زبان به تکلم نمی گشاید
غریبه ها لحظه به لحظه نزدیک تر می شدند
و او ، بدون ِ هیچ نشانه ی ترسی در صورت ، همانطور عادی و معصوم به رو به رو خیره شده بود
تنها از درون می لرزید
نمی دانم این تکان نخوردن و خیره ماندنش از ترس ِ زیاد بود ، یا به خلقت ِ ناگزیرش برمی گشت
غریبه ها با قدم هایی خشن نزدیک می شدند
تا اینکه
.
.
.
یکی از آنها بلندش کرد و به سمت ِ بخاری ِ گوشه ی اتاق برد
گویی لرزیدنش را احساس کرده بود و می خواست او را نزدیک بخاری ببرد تا گرم شود
ولی هرچه به بخاری که در حال ِ گر گرفتن بود نزدیک تر می شدند ، لرزشش بیشتر می شد
همانسان بی حرکت و خیره به نقطه ای دور ...
تا به نزدیک ِ بخاری رسیدند
لحظه ای توقف
و صداهایی نامفهوم
...
گویی غریبه ها به زبان ِ او حرف نمی زدند و متعلق به دیار ِ دیگری بودند
صورت ِ زیبا و معصومش را نزدیک ِ بخاری بردند
کمی سرمایش فروکش کرد
در دل خود را سرزنش می کرد که چرا از آن دو غریبه ی مهربان ترسیده
و در فکر بود ، کاش می توانست سخنی بگوید و از آن ها تشکر کند
در گیر و دار ِ همین افکار بود ، که احساس کرد گرما شدید تر شده
تا به خودش بیاید صورتش همچون کبابی بریان سوخت و نابود شد
و آن دوغریبه ، سرشار از این پیروزی خندیدند و جشن گرفتند
.
.
.
حال که سالیان ِ درازی از آن روزها می گذرد ، من هنوز خودم را سرزنش می کنم که چرا درست زمانی که به من احتیاج داشت ، در کنارش نبودم
تا از عروسک ِ معصومم ، در مقابل ِ دو برادرم ، که جز از ماشین های کوکی ِ مسخره شان ، از هیچ چیز سر در نمی آوردند ، دفاع کنم


:(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((( 

/ 2 نظر / 9 بازدید
سعید

با سلام خدمت شما وبلاگ زیبایی دارید. مطالب جذابی هم در آن قرار دادید. امیدوارم همیشه بلاگتون پر بیننده باشه به بلاگ من هم سر بزنید خوشحال میشم. در صورت تمایل شما میتوانیم تبادل لینک کنیم. شاد باشید

hajie

[قهقهه]