دلتنگی

دلتنگم ...

سخت دلتنگم

بارانی باید

.

.

.

بارانی سخت

به اندازه ی تمام دلتنگی هایم

   ...

 گاهی وقت ها  ، بعضی زمان ها ،بعضی ساعت ها ، بعضی دقایق

بعضی ثانیه ها  ، اشک ها بی مهابا ، بدون ِ فرمان ، همچون زندانیانی که از زندان  ِ

 تاریکشان گریخته اند

بی مهابا میگریزند از دریچه ی چشمانم

بدون  ِ هدف ، بدون  ِ مقصد ، بدون  ِ دلیل

زندان  ِچشمانم این روزها نا امن است

خیلی ناامن

زندانیانش هر ثانیه می گریزند

بی مهابا

بدون  ِ هدف

بدون  ِ مقصد

بدون  ِ دلیل

.

.

.

وه  که عجیب زندانی ست این زندان که نه قفل دارد و  نه دیوار !!

پس ببارید ؛

بی مهابا ببارید

که این دلتنگی را تنها بارانی باید

بارانی سخت به اندازه ی تمام دلتنگی هایم ...

 

پی نوشت >> تنها خودم می دانم چگونه است حالم  ....................

/ 1 نظر / 13 بازدید
هانی

با این باریدن ها کاری از پیش نمیره مگر احساس سبکی فقط باید جور دیگر دید تا کارها پیش بره یه سری هم به من بزن