شوق  ِ لالایی برای گهواره ی بی نوزاد

پستانی پُر شیر برای آغوشی پُر از خالی

سیب  ِ سرخی برای دهانی بی دندان

و عطش  ِ بوسه ای برای لب هایی

که پس انداز  ِ تمام  ِ "دوستت دارم" های عالم را
 
نگفته به باد داد . . .

افسوس که همیشه با دستانی پُر از خواستن

به خانه ی نداشته هایم پا گذاشتم ،

درست زمانی که ثانیه ای پیش از آن جا رفته بودند . . .

آخ که چه دردی دارد

اجاره نشینی  ِ رویاها !
 
/ 4 نظر / 6 بازدید
یه دوست

همه شعراتو خوندم آفریییییین [دست]

مینا

سلام الهام جان مدت ها بود که وبلاگت رو نخونده بودم...شعر هات به طرز غریبی دل نشینه... موفق باشی

رامین

الی اینم جوابیه شما[لبخند] شعری از: آنی جانسون فلینت وعده های خداوند خداوند وعده نکرده است که آسمان پیوسته آبی و آفتابی باشد . خداوند وعده نکرده است که راه زندگی تا پایان گل و ریحان و سنبل و ضیمران باشد . خداوند وعده نکرده است آفتاب ِ بی باران شادیِ بدون غم و آسایش بی رنج را . اما خداوند وعده کرده است که هر روز نیرو بخشد و با هر سختی آسانی و آسایش آورد و در راه زندگی چراغ هدایت آویزد ، بلاها را با لطافت در آمیزد و از آسمان یاری فرستد با شفقتی بی دریغ ، و عشقی بی کرانه

نینا

وای این یکی هم که عالی بود عزیزم... می ترسم دیگه خیلی ادامه بدم.. اشکام جاری بشن !! خیلی حس مشترکی به این یکی دارم .. مرسی ....[قلب]