شوق  ِ لالایی برای گهواره ی بی نوزاد

پستانی پُر شیر برای آغوشی پُر از خالی

سیب  ِ سرخی برای دهانی بی دندان

و عطش  ِ بوسه ای برای لب هایی

که پس انداز  ِ تمام  ِ "دوستت دارم" های عالم را
 
نگفته به باد داد . . .

افسوس که همیشه با دستانی پُر از خواستن

به خانه ی نداشته هایم پا گذاشتم ،

درست زمانی که ثانیه ای پیش از آن جا رفته بودند . . .

آخ که چه دردی دارد

اجاره نشینی  ِ رویاها !
 
/ 4 نظر / 3 بازدید
یه دوست

همه شعراتو خوندم آفریییییین [دست]

مینا

سلام الهام جان مدت ها بود که وبلاگت رو نخونده بودم...شعر هات به طرز غریبی دل نشینه... موفق باشی

رامین

الی اینم جوابیه شما[لبخند] شعری از: آنی جانسون فلینت وعده های خداوند خداوند وعده نکرده است که آسمان پیوسته آبی و آفتابی باشد . خداوند وعده نکرده است که راه زندگی تا پایان گل و ریحان و سنبل و ضیمران باشد . خداوند وعده نکرده است آفتاب ِ بی باران شادیِ بدون غم و آسایش بی رنج را . اما خداوند وعده کرده است که هر روز نیرو بخشد و با هر سختی آسانی و آسایش آورد و در راه زندگی چراغ هدایت آویزد ، بلاها را با لطافت در آمیزد و از آسمان یاری فرستد با شفقتی بی دریغ ، و عشقی بی کرانه