خودت باش ... !

 

چندیست در شعاع  ِ خودم پرسه می زنم

فارغ ز  ِ هستی و همه ذرات  ِ این جهان

 تنها ، دچار  ِ ترس و توهم که این منم ؟

اینسان ردای بی خبری بر تن ، با صد حصار و بند

این ذهن  ِ کهنه پوش از آن  ِ من است ؟ وای !

بر تن غبار  ِ ترس ، با جامه ای نژند

این ذهن  ِ خاک خورده ، محدود در حصار

آن ذهن  ِ پر نشاط و پر از فکر و روشن است

اینسان سپرده خو را  بر چوب  ِ سرد ِ دار

دار  ِ دوگانگی و دویدن به مرز  ِ هیچ

از حرف  ِ هجو  ِ آدمیان قید ساختن

مصلوب  ِ قید و بند شدن با هزار پیچ !

می گویمش مدام رها شو ، نفس بکش

فارغ ز  ِ حرف های عبث ، یاوه های پوچ

طرحی برای پر زدن از این قفس بکش

با پتک  ِ عرف های غلط بر سرت مکوب

خالق تو باش ، ارزش  ِ خود را بیافرین

دست از تمام  ِ قانون های عبث بکش

یا از حصارهای درونت فرار کن

یا دور  ِ حکم رانی  ِ خود را تو خط بکش

آری ، تو را حکومت  ِ این جسم بس خطاست

ناچار بعد از این دلکم حکم می کند

تو ، ذهن  ِ زخم خورده و پابند و خسته نیز

له شو ، بگند ، غرقه ی مرداب  ِ خویش شو

در مجری  ِ حصار  ِ درونت نفس بکش . . .

 

- - - - - - - - - - - - - -  - - - - - - - - - - - - - - - - - -

تاربخ : آبان  ٨٧

پی نوشت » تقدیم به تمام  ِ عاقلان ِ دنیا که دو دوتا چهارتا را می ستایند و در بازار کساد  ِ جهان ، منفعت وسودشان را به بهای فروش شرف و انسانیت به دست می آورند

نتیجه : آدم  - از زمانی که دو دو تا چهارتا  را یاد گرفت و اینطور بشود سود بیشتری می برم یا آنطور را  - حیوان  ِ کثیفی می شود .

پیشنهاد : اگر  اینگونه شدم یا شدی روزی ، همان بهتر که بمیرم یا بمیری ... !

/ 2 نظر / 11 بازدید
فروغ

اکنون همه باید بمیرند یا شاید بر عکس هم می توان گفت . . . اگر روز ی منفعت خودت را نادیده گرفتی آن روز را روز مرگت انتخاب کن چون دنیا جایی برای تو ندارد دنیا طوری شده که دودوتا دیگر چهار تا نیست شاید بیشتر است...

viv0

قشنگ بودد.. من هم راهم را به سوی شکافی وا کرده ام تا به خود برسم... شکافی که هیچ بندی مرا شاید نجات ندهد... شاید دره ای شو د برای تنها تر کردن من ..... اما این من ام و من ![لبخند] پس دوستش می دارم نینا