امسال ‏، سال ِ نو ...

آن قدر غبار از سال  ِ گذشته در لحظه هایم مانده که دلم برای خیال  ِ خام  ِ بهار می

سوزد ...

آن قدر برگ ِ زرد ، پای این درخت  ِ خسته و ملول ریخته که دلم برای ساده انگاری ِ

شکوفه های تازه از راه رسیده ی شیرین خیال می سوزد

...

آن قدر سرما از سنگینی  ِ نگاه ها در وجودم مانده که دلم برای خوش خیالی  ِ گرمای

بی گناه  ِ این فصل  ِ بیمار می سوزد

...

آن قدر کهنه گی بر دلم مانده که دلم برای سرخوشی  ِ سرابگونه ی سال  ِ نویی بی بار

می سوزد

...

باور کن !

نمی خواهم خیال ِ خام  ِ بهار و ساده انگاری  ِ شکوفه های شیرین خیال و گرمای بی

گناه  ِ این فصل  ِ بیمار را آزرده کنم ‎ ؛

اما ناگزیرم که بگویم :  فراموشم کنید لطافت های زیبای بی قرار ...

سال ِ نوی مرا غم ها مدت هاست که پیش فروش کرده اند

.

.

.

/ 7 نظر / 4 بازدید
سایه قرمز

سلام ... این سال هم برای من بسیار تنگ گذشت. نسبت به سال های دیگه بیشتر خسته شدم ، اتفاقاتی افتاد که تا سالها فراموشم نخواهد شد بر عکس اتفاق های سال های پیشش. موفق باشی عید نوروز هم پیشاپیش مبارک یا حق

...

غم دوران فرو خواهد ریخت شاید....

ایمان

سلام... فکر کنم سالی که گذشت انقدر تلخح بود که فقط به انتها رسیدنش هم دلخوشی بزرگیه البته مدتهاست که همه دلخوشی های ما مثل شادی دیدن یک سراب هستند متن فوق العاده ای بود دوست عزیزم

حسام

ماه غمناک راه نمناک ماهی قرمز افتاده بر خاک اما بازم باید جنگید رفیق

مدادرنگی

برایت چه می توانم کرد تنهائیت را به دوش من بگذار...

...

البته که ما ادامه می دهیم چرا که پرو تر از این حرف هاییم[چشمک] و پوستمان چون کرگدنی بالغ , آب دیده ی خراش ها شده... سال نو گرامی باد بر تنت...

حسن بالو

خوب می نویسی موفق باشید