تلخ ...

 

ناگزیر است که آرام بلغزد  در بی کرانه ی هستی ، به بقای قاب های خاطره اش

...

حلزون  ِ خسته ...!

 

 

 

پی نوشت >> این روزها با هر حلزونی هم ذات پنداری می کنم ...

/ 7 نظر / 7 بازدید
رامین صالحی

رهروان اندر این راه هستند کاندرین غم به غم می سرایند... " نیما یوشیج"

طومار

میدانستی سفر در بی کرانه میکنم و شتاب هستی میلغزاند قاب های خاطره ام را اما مسیر را سبز میکنم و هدف همان مسیر سبز است

حسام

بپیچ تو هم اما مواظب باش پیچیده نشی رفیق

...

ناگزیر هم ناگزیر است... .

‌‌BaRan

نمیدونم چرا همیشه فکر میکردم هم زاد پنداری.. ولی الان منم خواستم هم ذات پنداری ام گل کند با یک حلزون خسته ... :)

ساره وفا

عزیزززززززم..... چقدر منم با این جمله ت همذات پنداری کردم:این روزها با هر حلزونی همذات پنداری می کنم.