همیشه فرار کرده ام ...

همیشه فرار کرده ام

 

از معنا به ترانه

از لحظه به رنگ

از نابودی به رویا

...

در کوچه های بن بست

بر موج های دریا

...

 

همیشه فرار کرده ام

 

از زمان به تاریکی

از ترس به واژه

از تنهایی به آسمان

...

در جاده های پر پیچ

با کوله بار  ِ هیچ

...

 

همیشه فرار کرده ام

 

از لبخند به نوازش

از زخم به نزدیکی

از نیرنگ به دوری

از دوری به نزدیکی

از نزدیکی به دوری

از فاصله به التهاب

از پناه به باران

از گل به تو

از تو به جاودان

...

 

همیشه فرار کرده ام

 

از فرار به زنده گی

از زنده گی به تو

از تو به مرگ

...

 

همیشه فرار کرده ام

...

 

----

 

سه شنبه

بیست و چهارم اسفند هشتاد و نه

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
رامین

و از مرگ به جاودانگی... ----------- بزرگ بود و بی کرانه. مرسی

دست یخی

کاش پاهایت به فرار عادت نداشت..