به دنیا می آییم... تنها برای چند لحظه این پدیده ی غم انگیز زیباست...!!!

               می میریم.... تنها برای چند لحطه این رویداد زیبا غم انگیز است...!!!!

                         دیگر چه فرق می کند چشمانمان باز باشد یا بسته؟!!!!

                                      دنیا آن قدر ها که می گفتند زیبا نیست......

کوچیک که بودم دنیا خیلی قشنگ بود.... من بودم ، خدا بود،زیبایی بود، فرشته های نگهبان که تو مهد کودک بهمون یاد داده بودن همیشه بودن، خدا خیلی نزدیک بود.... به قول سهراب: خدا رو می شد لای شب بو ها ، پای آن کاج بلند.... همه جا احساس کرد...

کم کم بزرگ شدیم...و این تلاطم بزرگ شدن سنگین تر از این بود که بشه باهاش دست و پنجه نرم کرد.... قوی تر از این حرفا بود.... عروسک هام تبدیل به کتاب و دفتر و قلم شدن.... 12 سال درس خوندیم و وقت نکردیم به هیچی فکر کنیم...هیچی..!!!!

دوران ابتدایی شروع شد و غرور حاصل از پا گذاشتن به دنیای آدمای جدی و مشغول .... دنیای حساب و کتاب و .....

ابتدایی تموم شد و وارد مرحله جدیدی از زندگی شدیم.... مرحله ای که به بودن درش افتخار می کردیم...  کم کم مدرسه از حالت پیش پا افتادش در اومد... و فقط 6 ساعت مدرسه کفاف نمی داد..... کلاسا شروع شد.... فکر کنم از اون موقع ها بود که دیگه حتی وقت نکردم عروسک هامو درست ببینم.... فقط کتاب و دفتر وقلم......

3 سال در چشم به هم زدنی گذشت... و سرشار از غرور پا به دنیای شگرف دبرستانی ها گذاشتیم.... خوشحالیمون از این بود که دیگه علوممون 3 بخش جدا شده و مثل آدم بزرگ ها فیزیک و شیمی و زیست می خونیم....

از همون سال اول بگی نگی هول و اضطراب 4 سال دیگه با هامون بود.... بازم وقت نکردیم به هیچی فکر کنیم..... فقط قلم و درس و کتاب..... و اگه خیلی وقتمون آزاد بود وقت داشتیم که فاصله ی کلاس خصوصی تا خونه قدم بزنیم ولی تو قدم زدن هامون هم به برنامه ریزی تحصیلی و اینکه رسیدم خونه چی بخونم فکر می کردیم.....

3 سال گذشت....!!!!!!!!!

پیش دانشگاهی رسید با تمام دغدغه هاش.... با کتاب زرد و آبی و قرمز و تضمینی و غیر تضمینی.......

بازم وقت نکردیم به چیزی فکر کنیم.... شده بودیم مثل رباط...!!!! که چه نکته ای تستی تره و هر تست رو در چند دقیقه بزنیم و از این حرفا.... ولی کسی بهمون نگفت که کنکور زندگی خیلی فرصتش کوتاهه....و راه حل تستی هم نداره..... مجبوری تا آخرش رو تشریحی حل کنی..... و تازه بعد از حل کنکور زندگی دیگه دانشگاه نیست.... مرگه..!!!

گذشت و گذشت..... تا نوبت به کنکور رسید..... که به قول خودمون ژرف ترین حادثه ی زندگیمون بود.....کنکور دادیم..... و همه بالاخره یه جایی قبول شدیم.... از دانشگاه گیلان خودمون گرفته...... تا ............................................!!!!!!

بالاخره همه یه جا قبول شدیم..... دیگه الان فرقی نمی کنه که کی چقدر تست زده یا کی چقدر درس خونده ..... الان همه دانشجوییم..... واژه ای دهن پر کن!!!!!!! واژه ای که کم کم داره به چیزی تبدیل میشه که پدر ها و مادرها بچه هاشونو از بدو تولد دارن واسش آماده می کنن....

همه ی این داستان گفتم که بگم خب حالا که چی؟!!!! همون آینده ای که اول دبیرستان انتظارش رو می کشیدیم حالا هم پیش رومونه؟!!!!!

اگر الان واژه ی دانشجو رو ازمون بگیرن چی داریم؟!!!!

نه... جدا... یه خورده فکر کنیم... اگه همه ی واژه ها رو بذاریم کنار و در این لحظه فکر کنیم من الهام اکبرزاده یا هر آدم دیگه .... الان به دور از خورجینی از القابی که روزانه بهمون اختصاص می دن : مثه آقای مهندس و خانوم دکتر و .... این حرفا به عنوان یه شخص عادی چی داریم که بتونیم بهش افتخار کنیم؟!!!!

به نظر من آدم  باید طوری زندگی کنه که اگه یه وقتی... یه جایی رفت که هیچ کی نه مدرکش رو دونست و نه اسم و رسمشو بازم حرف واسه گفتن داشته باشه....

آره... ما ها  خیلی زود بزرگ شدیم...زودتر از این که فرصت فکر کردن داشته باشیم.... خیلی تست زدیم....خیلی درس خوندیم و همشو در یک چشم بهم زدن فراموش کردیم..... ولی حالا چی واسمون مونده؟!!!!

می خوایم آینده رو چه جوری بسازیم؟ بازم فقط با خوندن درسا و تکرار مکررات پیر بشیم یا نه؟!!!! رشد کنیم......

فارغ از هر رشته ای که هستیم.... یا هر مدرکی که داریم.... انسان باشیم و آگاه...

                                                         

                                                                 به امید فردایی روشن.....

/ 5 نظر / 9 بازدید
مهدی

آينده چيه؟؟ کدوم آينده؟ اگه منظور تو دنياست که اين آينده روزی تموم ميشه! دنيا ارزش آينده نگری رو نداره ، چون در اوج آينده نگری هم حتی اگه باشی ، بايد مرگو ببينی! دنيا ارزش حتی فکر کردن به مرگ رو هم نداره! فقط آدم بايد بگرده تو دنيا ، اون چيزايی که جاودانش ميکنه رو برداره .. آره ، اونا ارزش آينده نگری داره!

الهام

منظورم از ساختن آينده استفاده ی درست از حال بود... به قول داداشم : بر شکوه لحظه هايت بيافزای.... خاطره ی گذشته و حادثه ی آينده بس دورند.... لحظه هايت را درياب.....

آزاده

اعلام حمایت کارگران ایران خودرو از فراخوان برای آزادی دانشجویان دربند: بیش ازسه هفته از بازداشت غیر انسانی جمعی از فعالان دانشجویی می گذرد. تاکنون سیاست سانسورخبری،تهدید وارعاب ،بسیاری از خانواده های این دانشجویان را از وضعیت عزیزانشان بی خبر نگاه داشته وآنها را دچار بیم وهراسی مضاعف نموده.این گونه برخوردها بامنتقدین ازهرصنف وطبقه وبه ویژه دانشجویان-دانشجویانی که به خوداگاهی رسیده ودرد مردم دردشان است- و خواست کارگران خواست شان است مگر جرم دانشجویان چیست ؟ دانشجویان این فرزندان ما از زندگی ما و از درد ما آگاهنند. آنها می بیند پدرانشان چطوری در اتاقهای اجاره ای با قیمتهای سرسام آور کمرشان می شکند. و یا در شهرکهای بدون امکانات اولیه زندگی می کنند دانشجویان از ما بهتر مشکل گرانی و تورم را احساس می کنند چون دانشجو هر وقت از ما پول می خواهد از ما امکانات می خواهد از ما کامپیوتر می خواهد وفقط یک جواب می شنود ندارم. ---------- شما برای حمایت از دانشجویان بی گناه در بند چه کرده اید؟ برای کمک به ما تنها کافیست لینک ما را در وبلاگ خود قرار دهید!

رضا

آره چه واژه ی قشنگی انسانيت يعنی ميشه يه روز همه آدما اهل هر آب و خاکی که هستن ٬در هر لباسی که هستن ٬ فقط انسان باشن. کاش....

آرش

با عرض سلام. داستاهای تخیلی من و اژدها با داستان "نجات درخت کهن: خوان دوم - افسانه سرزمین رویاها" به روز شد.