آسوده بیارامی ...

 

- دکتر ، این همه درهم و برهمی که در عکس های یادگاری  ِ مغزم می بینی گیجم

کرده...

- دکتر ، سرم گیج می رود ... به گمانت خوب می شوم ؟!

...

- خوب خواهی شد دخترم .

تنها یک همبغض ، یک همدرد ، یک همراه ، یک همصحبت ،

تنها یکی و فقط یکی

حقیقیش

تمام  ِ رازش همین است ...

داری ؟

.

.

.

- دکتر ، سرت گیج نمی رود ؟

هم صحبتی داری آن پایین ... ؟!

 

 

پی نوشت >> به و برای دکتر آقاجان زاده ی عزیز که آشناییمان دیری نپایید اما خاطره

ی چشمان  ِ مهربانش ابدی شد در ذهنم ...

 

روحش شاد ...

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
پسر قمی

سلام وبلاگ جالبی بود. اگه یه خورده هم رنگ زمینه اش رو هم عوض کنی خوشکل تر هم میشه. بازم بهت سر میزنم عزیز. ... راستی هر وقت به این نتیجه رسیدی که لیاقتشو دارم خوشحال میشم منو لینک کنی.

دختری از تبار مترسک ها

تنها برای اینکه بدانی آمدم خواندم رفتم نشانه حضور تو دهان باز مردم است دهان باز و چشم باز دلایلش تبسم است دو چشم هیز آسمان تو را رها نمی کند چراکه چشم هیز و هرز خماره یک ترحم است نشانه حضور تو فغان ابر سرکش است که حاصلش برای ما طراوت و ترنم است نشانه حضور تو درخت سبز و میوه است ولی پس از تو هرچه هست صدای جیغ هیزم است نشانه حضور تو سکوت مبهم دل است دلی که از تو پیله شد لقاحش از تجسم است نشانه حضور تو حیای پلکِ دشمنی است که از سر شراب خوش نگاهش از توهم است نشانه حضور تو[گل]

...

خاطره ..! این کلمه حرص مرا در می آورد....