دوست آن باشد که وقت ِ درد و غم ...
یار ِ غم ها باشدت در بیش و کم ...
گر تو خندی ، شادیش افزون شود ...
در پریشان حالیت دلخون شود ...
گرکه چشمت قطره ای از آب داشت ...
در دو چشمش هر زمان سیلاب داشت ...
گر به کارت یک گره خوردی همی ...
تا گره را وانکردی او ، نیاسودی دمی ...
لیک چون اینها نباشد در کسی ...
این بشر سر می کند تنها به درد ِ بی کسی ...
دوستان از دوستی نارو زدن آموختند ...
بدتر از دشمن همی بال و پرت را سوختند ...
هر زمان خنجر به پشتت می زنند ...
پاسخ ِ خوبیت با بد می دهند ...
وقت ِ شادی تکیه گاهی پایدار ...
وقت ِ غم گشتند هریک نا بکار ...
دوستیهاشان به نرخ ِ زر خرند ...
این قبیل اوباش بدتر از خرند ...
خب دگر من بس کنم این قصه را ...
قصه ی نامردی و بخل و ریا ...
لیک امید است روزی در جهان ...
دوستی معنای خود یابد عیان ...

"Writtne By Me"

/ 0 نظر / 5 بازدید