همیشه به دوش می کشیم ، بار ِ عادت هامان را ، بی هیچ علاقه ای

ناگزیر و مفلوک ، بی هیچ چاره ای

چونان چون ریسمانی دست و پاگیر با بودنمان در کنار  ِ هم مدارا می کنیم ، بی هیچ علاقه ای

همدیگر را دوست داریم ، بی هیچ علاقه ای

جای خالی ِ کسی که بود و حالا دیگر نیست ، نگرانمان می کند ، بی هیچ علاقه ای

همچون قابی بر دیوار

اگر نباشد ، ما باز زندگی می کنیم اما تنها گوشه ای از زندگیمان تهی می شود

و ما ناخواسته دلتنگ می شویم ، بی هیچ علاقه ای

همچون اسیری ، با غل و زنجیرش

تا هست ، زنجیری که او را اسیر  ِ خود کرده ، این قید ِ عبث را دوست نمی دارد

حال اگر آزاد شود ، چه سخت احساس می کند ، جای خالی ِ زنجیر اسارتش را که پاهایش 

 ناگزیر با آن خو گرفته بود ، بی هیچ علاقه ای

و ما ، همه ی آدمیان ، همدیگر را دوست می داریم ، بی هیچ علاقه ای

و چه زشت نام می نهیم :


عادت هامان را دوست داشتن

دوست داشتنمان را علاقه

و علایق ِ موهوممان را عشق ...

/ 1 نظر / 9 بازدید
رحمان نجفي

سلام و سپاس از زحمت و تلاشي كه براي نوشتن وبلاگتان ميكنيد بي شك دل نوشتهاي شماست كه در اينجا به نمايش گذاشتيد به شما تبريك ميگم و خسته نباشيد از مطالبتون استفاده كردم لطفا در مطالب بعدي منو هم مطلع كنيد اميدوارم دوستان خوبي براي هم باشيم در دنياي نوشتني و مجازي به اميد ديدار شما [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]