اگر زنده ایم پس چرا بخار دهانمان تار نمی کند این شیشه های لعنتی را !!!

 

صدایم کرد و گفت :

بیا

بیا

پایین

پایین تر

اینجا

روی زمین

...

هنگامی که تمام ‌ِ وجودم مماس  ِ زمین شده بود ، دیدمش :

کِرم  ِ کوچکی کنج  ِ دیوار جا خوش کرده بود

گفت :

می خواستم بلاهت آمیزی  ِ خزیدن را تجربه کنی

...

 

 

پی نوشت >> می خزیم بی که بدانیم ...

بیچاره کِرم ، نمی داند که با ٢ پای استوار ، روحمان می خزد بر مغاکی تار

و کورمال کورمال لبخندی از سر  ِ حماقت و پایی در گل

و ادامه می دهیم

همچنان  و همچنان و همچنان

به این زنده گی  ِ نکبت بار ...!!!

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
رامین

بله! پای در زمین مانده ایم و پَر پروازمان نیست !!

سیب

یکبار به این فکر کن که حتی برای یک لحظه فرصت ادامه دادن نداشته باشی !!!! تمام کارهای نیمه ات ... و زمان های از دست رفته ات ، مرور خواهند شد و آن وقت حس بی زمانی در ستون فقراتت تیر می کشد .