فراموشش کن ...

دیدی چه زود قافیه ها را تو باختی
از من همه تلاش برای یکی شدن
دیدی چه سخت فاصله ها را تو ساختی
بر ذره ، ذره ، ذره ی این خاک ِ نیمه جان
دیدی چه بی رقیب ، چه تنها تو تاختی
من در وجود ِ تو همه جان باختم ولی
تو این من ِ رها شده از تن شناختی ؟
من خسته ام از این همه قافیه های پوچ
از هرچه باختم من و از هرچه ساختی
بگذار تا ز ِ داشته هایم بگویمت
از هرچه داشتم من و از هرچه داشتی
آن روزها که بذر ِ محبت به جان ِ من
با حرف حرف و واژه به واژه تو کاشتی
از من نه ترس ِ خاک شدن بود در رهت
این ترس ِ پا گرفتن ِ در من تو داشتی
از لحظه ی وداع همه روز و شب دلم
در انتظار ِ پاسخ ِ این پرسش ِ مهیب
آیا تو آگهی به دل ِ بی پناه ِ من
حالا چه سهو و عمد ، چه زخمی نگاشتی ؟
/ 1 نظر / 8 بازدید
آدینه

[نیشخند]الهههااااااام وبلاگ جدیدمو لینک کن[نیشخند] من لینکت کردم[نیشخند]