از پنجره ی خودم به بیرون می پرم

به ارتفاع ِ بی هویت ِ انسانی دیگر ؛

گله ای نیست

هم از آغاز می دانستم

سَر است که می شکند . . .

 

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
ماهور

سلام خوش برگشتید. هنوز دستی هست که چراغ این کلبه را روشن کند... منتظر پست های آینده تان هستم. و سپاس گزار. [گل]

نینا

سلام الهام عزیز . مثله همیشه زیبا نوشتی ... خیلی خوب . و خیلی غمگین که دوست دارمش.. سر است که می شکند تجربه ای که از تکرارش سیری نمی پذیریم.. عالی می نویسی... موفق باشی