True Story


صبح که از خواب پا می شم و مثه یه عروسک کوکی تمام کارای روز قلب رو مو به مو انجام می دم ، من یه آدم معممولی ، شاد ، و در نهایت به غایت سالمم ...
صبحانه ، لباس ، مرتب کردن کیف و کفش و سر وضع ، یه نیگا تو آینه ، بعدم خداحافظی و د ِ برو ...
از خونه که بیرون می رم و مثه یه رباط مسیریاب با حافظه ی موقت بالا تمام مراحل رسیدن به مقصد رو طبق برنامه و تعریفی که از قبل طراحی شده طی می کنم ، من یه آدم معمولی ، شاد ، و در نهایت به غایت سالمم ...
اونور خیابون ، تاکسی ، چونه زدن سر 50 تومن کرایه ی بالا  پایین ، قاطی شدن تو بحث 5 نفری که تنها در محدوده ی بسته ی تاکسی ، اونم با نگاه کردن به پشت و  جلو و پهلو از علایق موهومشون صحبت می کنن ، پیاده شدن از تاکسی ، آروم آروم قدم زدن تا خیابون بعدی  ، و در این فرصت شکر و سپاس و ستایش که نمردیم و یه صبح دیگه هم شروع شد ، رسیدن به ایستگاه تاکسی بعدی ، دوباره سوار شدن ، دوباره تمام مراحل قبل ، رسیدن ، پیاده شدن تو مقصد
به مقصد که می رسم و می رم اون دست خیابون و مثه اسبی که افسارشو کشیده باشن دنبال اتوبوس می گردم و با هزار خفت و خواری دقیقا مثه تمام روزای قبل افسارم رو به به طرف یه اتوبوس در حال حرکت که بیشتر به کنسرو آدم شباهت داره کج می کنم و به هر زحمتی که هست بهش می رسم ، من یه آدم معمولی ، شاد ، و در نهایت به غایت سالمم ...
رسیدن به اتوبوس ، سوار شدن ، تلاش برای پرت نشدن به بیرون ، قاطی شدن تو بحث یه عده که می خوان راجع به چیزی صحبت کنن اما دقیقا نمی دونن اون چیه - اون چیز ممکنه از حرف زدن پشت نوه ی دختر دایی پدرشون که تازگیا از دانشگاه انصراف داده و رشته مهندسی رو ول کرده رفته ادبیات فرانسه باشه ... تا ... مدل مو و آهنگ روز و ... و ...
و خلاصه رسیدن به مقصد اصلی و پیاده شدن ! 
وقتی از اتوبوس پیاده می شم و به سمت قبرستون رویاهام - یا بهتر معرفی کنم دانشکده ی مهندس پرور فنی - می رم ، من یه آدم معمولی ، شاد ، و در نهایت به غایت سالمم ...
رفتن به سمت دانشکده ، رد شدن از نگهبانی با ترس و لرز و درست کردن مو و پایین آوردن آستین و ... رفتن سر کلاس ، گوش دادن به درس ، نکته برداری از تک تک گفته ها ،  حفظ طوطی وار تمام معادلات بدون بو بردن به هیچکدوم از مفاهیم اصلی و در نهایت تموم شدن کلاس
وقتی از کلاس بیرون میام و با بقیه بچه ها به سمت بوفه می رم ، من یه آدم معمولی ، شاد ، و در نهایت به غایت سالمم ...
رفتن به بوفه ، ساندویچ ، چیپس و کلی حرف و خنده و خاطره تعریف کردن
وقتی کلاس تموم می شه و با همون پروسه ی قبلی - دقیقا با همون پروسه - به خونه می رسم من یه آدم معمولی ، شاد ، و در نهایت به غایت سالمم

حالا تصور کن صبح پاشی و برات مهم نباشه که دیگران می خوان تو رو چه جوری ببینن ، با کوچکترین زحمتی ، اونطور که خودت ، فقط و فقط خودت  ، دوس داری لباس بپوشی ، تو یه آدم غیر ِ عادی و مبهمی !!!
بری از خونه بیرون ، سوار تاکسی شی ، تو هیچ بحثی شرکت نکنی چون اصلا صداشونو نمی شنوی ، تو یه آدم بی عقیده و بدون اعتماد به نفسی !!
زودتر از مقصدی که گفتی یهو از جو حاکم احساس خفقان کنی و از تاکسی پیاده شی و بدون در نظر گرفتن مسافت بقیه ی راه رو پیاده بری ، تو یه آدم گیج و دیوونه ای !!!
واسه رسیدن به اتوبوس عجله نداشته باشی ، اگه تونستی با  اون تفسیری که از فرق خودت با گله ی گوسفند داری سوار شی که هیچ ، اگه نه قید کلاس اون ساعت رو بزنی ، تو یه آدم بی عرضه و دست و پا چلفتی هستی !!!
تو دانشگاه اگه به جا دانشکده یا کلاس خودت بری سر یه کلاس دیگه و یهو مغزت بهت فتوا بده که دوس داری صبحتو با یه درس خوب ، که توش خبری از فرمول و معادلات نیست ، با یه استاد خوب که به جا اینکه مزخرف تحویلت بده سر کلاسش حقیقتا چیز یاد می گیری شروع کنی ، تو یه آدم بی قید و بی مسئولیتی !!!
بعد از تموم شدن کلاس اگه به جا رفتن به بوفه بری یه گوشه بشینی و آهنگ گوش کنی و فکر کنی به تمام چیزایی که فکر کردن بهشون دردناکه و فکر نکردن و بی اعتنا رد شدن ازشون دردناک تر ، تو یه آدم غمگین و افسرده ای !!!
آره ... پارامترها ، حرکات ، رفتار ، لباس ، برخورد و ... و ... و ... می تونن یه تصور رو ایجاد کنن
اما به نظر من آدم با اینا معنا نمی شه
با این وجود ، تو ، خودت ، دوس داری یه آدم شاد ِ سرحال ِ سالم باشی یا یه آدم ِ بی مسئولیت ِ بی عرضه ی دیوونه؟ !!!!!!!!!  

/ 3 نظر / 15 بازدید
علی

این از همون مسائله که ادم وقتی بهش فکر میکنه اخرش هنگ میکنه نمیتونه به یه نتیجه ی دلچسبی که راضیش کنه برسه قشنگ توصیفش کرده بودی طوری که من الان حسابی تو هنگم [زبان][چشمک]

آدینه

یعنی این یکی فوق العاده بود،همه ی اینا به نظرم از اینجا ناشی می شه که آدم خیلی دقیقا خیلی چیزارو بیشتر از دیگران می فهمه...

مهسا

من به شخصه دوست دارم بی مسئولیت بی عرضه ی دیوونه باشم. بعضی وقتا هم میشم.خداییش خیلی بهتره.حرفای دیگرانم مهم نیست. وب خوبی داری.بهم سر بزنی خوشحال میشم.