بنیانی ریشه کن ...

 

زیبایم ؛

آن چنان که چشم اندازی به ظرافت  ِ اندوه ؛

آن هنگام که " نه " گفتن را یادم نداده اند ...

پاکم ؛

آن چنان که کودکی زاده نشده ، آه نکشیده به بِستر ؛

آن هنگام که " اندیشه " ای ندارم ...

سلاله ی نبوده از پیش و نیامده تا حالم ؛

آن چنان درختی تکیده که در خود می بالد ، در خود به بار می نشیند ، در  خود

فرو می رود و در خود به خاک می ساید ؛

آن هنگام که  " خودم " نیستم ...

و هیچ گاه هیچ کس نخواهد فهمید

این سلاله ی پاک که زیباییش را به عیار  ِ

از آن  ِ شما بودنش

به فروختن  ِ رویاهایش

به خموشی  ِ تارهای دلش

می سنجید ،

برای خوشایند  ِ شما

- عزیزان  ِ خوب سیرتش ! -

مدت هاست سنگ شده است .

بتراشیدش

شکلش دهید ...

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
فروغ

سنگ!!! من حتی سنگ هم نیستم.......

سعیده

من یه دلیل نو دارم برای یک شروع نو و اون دلیل نو شدن کیه کیه به غیر تو می توان سنگ شد خاک شد و دو باره از نو شکوفه داد موفق باشی دوست من

رامين

و ميگفت ميكل آنژ : فرشته اى ديدم در سنگى اسير، زوائدش زدودم تا آزاد گشت. --- و تو خود بهترين حجار خويشتنى، زيباترين!