روایت تصویر و آینه ، روایت پلشتی و انسان

 

توان  ِ بوییدن نداشتیم ، گل ها را محکوم کردیم ؛

چشمانمان نگاه کردن را بلد نبود ، منظره ها را انکار کردیم ؛

دستانمان توان لمس کردن نداشت ، لطافت را نادیده گرفتیم ؛

گوش هامان با شنیدن بیگانه بود ، زیباترین آواهای جهان را گوش خراش پنداشتیم ؛

تصویرهایمان در آینه زشت بود ، آینه ها را شکستیم ؛

بد بودیم ، دیگران را بد دیدیم ؛

انگشت های اشاره تان را بشکنید نامردمان  ِ پست

. . .

درونتان را بنگرید . . .

/ 6 نظر / 13 بازدید
محمد

قلم زیبایی داری خوشحال میشم به من سر بزنی و با هم تبادل نظر داشته باشبم

میلاد

قلمت خیلی زیباست .. اما برای منی که نهیلست هستم نه درون نه بیرون هیچ کدوم فرقی نمی کنه ..منظره ها انکارند .. اصلا چشم ها برای فریب اند .. ما هم بد نباشیم دیگران خوب نمیشوند ژس بهتر است بد باشیم ! درون مان دیگر رنگی از بیرون مان است!

سرخابی

قشنگی نوشتی... دریغا که چشمی برای دیدن ندارن...

درونم را ديدم آنچه گفتي راست بود زيبا نبودم فقط لذت دانستن واقعيت تلخ زنده ام گذاشته در مورد متون در مورد خودم موافقم! ممنون، زيبا بود

حميد شرفي

ممنون از اينكه سر زديد و سپاسگزارم از حس زيبا و همدردي صميمانه شما. مطالبتون واقعا تكون دهنده بود. هرچند خاكستري رو به سياه!!!! اما واقعيت تلخه. سهراب ميگه: يادمان باشد كاري نكنيم/ كه به قانون زمين بر بخورد....

viv0

سلام. می تونیم انگشت هارو بشکنیم. یا به جاش 180درجه برگردونیم به سمت خودمون. تنها کسی که ارزش داره واسه تغییر خودمونیم حتی اگه تمام دنیا بد باشند.