...

 

 

کبود می شود پوستم از بی نوازشی  ِ هیچ دست  ِ آشنایی ؛

و گُر می گیرد چشمانم از اشک هایی که آشنای هیچ چشمی نیست

...

دردآگین می شود دستهایم از سنگینی  ِ قلمی سرگردان ؛

و پریشان است موهایم در بادی که هیچ گاه وزیدن آغاز نکرد

...

لب هایم کال می شود بی نیاز  ِ بوسه ای که رسالتم بی بوسه قد کشیدن است و

رویا پروراندن ؛

تا هر میوه اش کودکی بیمار را ماند به بهای خاطره ای که هیچ گاه  ساخته نشد

...

آری ...

 

چشمانم و هیچ آشنایی

دستانم و هیچ نوازشی

موهایم و هیچ بادی

لب هایم و هیچ بوسه ای ...

 

   من پر از هیچم

                         هیچم کن ...

 

 

/ 6 نظر / 8 بازدید
رامین

"هیچ" همه چیز است! بزرگترین مفهوم هستی!! به گواه عرفا و شعرا و انبیا و هنرمندان و دانشمندان و اندیشمندان! --- بنگر ز جهان چه طَرف بربستم، "هیچ" وز حاصل عٌمر، چیست در دستم، "هیچ" شمع طَرَبم ولی چو بنشستم، "هیچ" من جام ِ جَمم ولی چو بشکستم، "هیچ" ( حضرت خیام)

مسیح

در باغ هیچستنای قدم میزنی که فقط یک خیال کم دارد تا همه اش را رنگ دهد... همه ی این نداشتن ها آرامش است رفیق ...

کلاغ سفید

کبود می شوم از بی نوازشیت من پر از هیچم خالیم کن این ترکیب هات رو دوست داشتم

سیب

من از هیچ , پر ترم باورم کن....

محمد

به ما هم سر بزن لالخره از وبلاگ شما هم كه شده تونستم به لينك نايت اسكين دست پيدا كنم.