من به دوست داشتن معتادم

 

 

دوستت دارم

آن هنگام، که چون حریقی بر خرمن  ِ بی پناه  ِ دلم فرود می آیی

و بعد بهانه می آوری

برای گرم کردنت آمده بودم ؛

دوستت دارم

آن هنگام، که در هجوم  ِ سیل آسایت غرقه ام می کنی

و بعد می گویی :

وجودم را یکسر بسترت کرده ام تا آبتنی کنی عزیزکم ؛

دوستت دارم

آن هنگام، که درختی میان  ِ اتاقم می کاری

و ریشه هایش را به من پیوند می زنی تا زمین گیرش شوم

و آن گاه، با لبخندی نجوا می کنی :

دیدی طبیعت را به آغوشت بازآوردم ؟

آری، دوستت دارم

چون اسیری که زندانبانش

چون شیری که رام کننده اش

چون نوزادی که دایه اش

و چون زنی که تابوت  ِ خالی اش را عاشقانه دوست می دارد...

من به دوست داشتن معتادم

...

/ 4 نظر / 5 بازدید
رامین

پس: درجه انسانیت ما آدمها به میزان اعنیادمان است و ترک نکردنش تا مردن [لبخند] ------ سپاس بیکران بابت این ارزشمندترین مطلبت

مسیح

این اعتیاد نعشگی ها خماری های سختی دارد سخت!

سعیده

من به دوست داشتن تو معتادم