وقتی صبور ِ لکنت ِ مرداب می شوی
وقتی به سوک ِ آینه، بی خواب می شوی

وقتی خیال، راه به سویی نمی بَرَد

وقتی شریک ِ حرمت ِ مهتاب می شوی

وقتی به بی قراری ِ یک برگ ِ نیمه جان

گویی اسیر ِ بادی و بی تاب می شوی

وقتی برای یاری ِ یک شوق ِ بی رمق

در یادهای کودکی اش، تاب می شوی

وقتی برای جذب ِ جنون ِ بلند ِ عشق

از جسم و جان، به یکسره گرداب می شوی

وقتی تو نیستی، تو دلیل ِ نبودنی . . .

بنگر چه تلخ، دست ِ زمان آب می شوی

آبی که هیچ تشنه

آبی که هیچ سبزه

آبی که هیچ ماهی ِ بی جان را

شاداب نه، نمی کند اما

در چشم های دخترکی اشک می شود

با آن به قدر ِ حادثه سیراب می شوی . . .

/ 4 نظر / 5 بازدید
رامین

وقتی الهام می سراید وقتی الهام به نیکی سرایش می آغازد وقتی الهام به زیبایی شعر بی پایانش را با سه نقطه ختم میکند ------- گاهی بیخودی دلم میخواد از شعرهات، (به قول خودت نوشته هات) ایراد بگیرم اما دلم نمیاد، این "زیبایی خاص مستتر" در شعرت نمیذاره! از دل میاد و بر دل میشینه. مرسی [گل] [لبخند]

میلانو

سلام دوست عزیز از اینکه وبلاگت رو دیدم خوشحالم کاش کمی امیدوارانه تر به زندگی می نگریستی زندگی را هر طور که بخواهی همانگونه خواهد بود هر چند خودمم زیاد خوش بین نیستم کاش میشد بیشتر با هم درد دل کنیم به وبلاگم سری بزن ونظرت رو واسم بنویس خوشحالم خواهی کرد

الهام

من الهام 22 سالمه می نویسم اما نه به قشنگی ه تو