دوس داری خورشید بودی ؟
پاک ، نورانی ، پر شوکت و جاه ...
یا که آدمی ، با قلبی پر ِ کینه ، همه روز و شب سیاه ...
دوس داری باد بودی ؟
پیغام ِ آشتی کنون ِ شقایقو باه باغبون می دادی ...
یا که آدمی ، که بر هم می زنه دوستیها رو با کلک و شیادی ...
دوس داری بارون بودی ؟
تر می کردی دل ِ خشکیده ی این زمین ِ پیر و خسته رو ...
یا که آدمی ، که عمری در پی این باشی که ، باز کنه اینهمه قفل ِ بسته رو ...
دوس داری پروانه بودی ؟
نرم و کوچیک و قشنگ ...
یا که آدمی پر ِ غم ، با یه چیز به اسم ِ دل ، یه تیکه سنگ ...
دوس داری اگه بودی کبوتری با دو تا بال ؟
یا که آدمی با یه زندگی ِ رو به زوال ...
دوس داری گلی بودی ؟
عطر ِ تو مایه ی آرامش ِ دل ها بود و بس ...
یا که آدمی با پاهایی اسیر ِ خاک و دربند ِ قفس ...
خب دیگه حالا که از بدشانسیت یه آدمی ...
و به هیچ راهی نمی تونی ازش دل بکنی ...
حالا که نمی تونی باشی تو باد و گل و خورشید و درخت ...
آدمی رو آدمی کن ، جاودانه بدرخش ...

 

/ 0 نظر / 5 بازدید