دور ، خیلی دور ، فراتر از مرز های جغرافیایی

نزدیک ، خیلی نزدیک ، نزدیک تر از سایه

و نزدیک تر از هر رویا ...

 

می خواستم که با تو جهان را سفر کنم

دستان خسته ات را با دست های خود

گرمی دهم ، ز  ِ هرچه به غیرت حذر کنم

می خواستم که از تو ، با تو ، برای تو

از هر چه حد و خط و نباید گذر کنم

می خواستم که بار  ِ غمت را به جان خرم

تا مرز  ِ بین  ِ بود و نبودن خطر کنم

آری عزیزکم همه اینها حقیقت است

یادت همیشه هست برایم به یادگار

تا خط به خط  ِ یاد  ِ تو را هم ز  ِ بر کنم

می خواستم که اینهمه باشد ولی نشد

اما چه غم که بی تو به یادت به سر کنم ...

/ 0 نظر / 4 بازدید