می گذرد ....

می گذرد ...................

آدما تنها تو لحظه های خاصه که بعد ِ واقعی ِ وجودشون رو نشون می دن !

گاهی اوقات که تو لحظه ها و شرایط ِ بحرانی ِ زندگیت می بینی تنها موندی و یه قدم با پرتگاه

 و سقوط فاصله داری و کسی دستتو نمی گیره ، به جای لعنت فرستادن به زنده گی و بد و

بیراه گفتن به زمین و زمان ، شکر کن واسه فرصتی که بهت داده شده ، تا شخصیت ِ واقعی ِ

 تمام ِ کسایی رو بشناسی که بیشترین خنده هات رو با اونا قسمت کردی و حالا غصه هات

دیگه  به اونا ربطی نداره ..........

می دونی چرا ؟

چون تو دیر یا زود ، از چاله ای که توش گیر کردی بیرون میای و دوباره راست قامت به

زنده گی رو می کنی ....

و تنها چیزی که اتفاق میفته اینه که دشمنای دوست نمات رو می شناسی و بیش از پیش با

عینک ِ دقت در دوستی هات قضاوت می کنی ................................

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حالا بعد .....

در پناه حق [خداحافظ]

حالا بعداً

چرا دیگه آپ نمي كنين؟؟؟؟[ناراحت]

حالا بعداً

احتمالا موقع امتحاناتونه....... موفق باشيد راستي چرا شاملو؟؟؟

الهام

سلام ... اول مرسی از نظراتتون.... برام جالب بود .........تو نظراتتون گفتین که با خوندن پست ها احساس کردین که دچار تضاد بیرونی و درونی شدم .... واقعیت اینه که گاهی اوقات که به این تضادها می رسم در عین ِ اینکه نمی تونم باهاشون کنار بیام ولی خوشحال می شم که حداقل به این تضاد رسیدم ..... نمی گم تضاد چیز ِ خوبیه ولی گاهی وقتا آدما خیلی راحت با خیلی چیزا کنار میان و این به نظر ِ من زیاد جالب نیست .... من متاسفانه یا خوشبختانه اینجوری فکر نمی کنم و واسه همینم هست که تونوشته هام از این تضادها شاکیم .... ارسطو خیلی جالب میگه : "درک یعنی رنج کشیدن " و در مقابلش شکسپیر میگه " برای لذت بردن از زندگی باید احمق بود " به نظر ِ من یا آدم باید درک کنه یا چشش رو به تمام ِ واقعیتای موجود ببنده که اگه درک کنه مجبوره به تضاد برسه و یه جورایی اذیت شه اگرم نه که مغزش مثل یه کاغذ میشه که با خودکار روش نوشتن و چیزایی که بهش دیکته شده دیگه پاک نمیشه که به نظرم اینم جالب نیست ....

الهام

این که شما میگین وقتی آدم بودن سخته کاری نمیشه کرد میشه گفت موافق نیستم ..... آخه جالب اینجاس که همه ی ماها ادعای انسان بودن رو داریم و در حرف هیچوقت نمی گیم که باید از خودمون شروع کنیم ..... درسته که یه انسان واقعی با تمام ِ ایده آل های ممکن و حتی یه انسان ِ واقعی ِ معمولی هم دیگه تبدیل به افسانه شده اما یعنی واسه رسیدن به اون هم نمی شه شروع کرد ؟ از ساده ترین چیزها ؟ محبت ، ساده گی ، راستگویی و .... و ...... و........ یه جای دیگه گفتید ما خودمون هستیم که به زندگیمون مسیر میدیم .... اما من کم کم دارم به این نتیجه می رسم که خیلی چیزها رو هم جبر تایین می کنه .... و ما ممکنه کمی بتونیم مسیر زندگی رو تغییر بدیم و فرمون ِ زندگی رو اینور اونور ببریم اما فکر نکنم اراده ی ما تو مقصد ِ اصلی تاثیر داشته باشه .... و یه جورایی جبر دخالت داره .....

الهام

اینکه چرا شاملو .....؟ من توسط داداشم شاملو رو شناختم و فوق العاده این آدم رو دوست دارم چون ایده آل هاش فوق العاده است .... چون اگه هم که می دونست که به بن بست رسیده ولی همش نگاهش و تفکرش تو اوج پرواز می کرد .... و یکی از جالب ترین چیزاش تفکرش راجع به انسان : تو کتاب ِ شاملو شاعر شبانه ها و عاشقانه ها انسان ِ آرمانی ِ شاملو رو خیلی قشنگ توصیف می کنه ..... و در کل به خاطر خدماتی که به فرهنگ و هنر ِ ایران کرده. البته فقط شاملو نیست : فروغ ، اخوان ، مشیری ، نصرت ، و هدایت هم فوق العادن ................................................. همین ........................................

حالا بعد

سلام خواهش می کنم. ببخشید چند روزه سرم خیلی شلوغه ولی بزودی مییام و نظرمو می زارم. در ضمن یه یک نمره ای باید از امتحان املای اول دبستانتون کم بشه... تایین (غ) _ تعیین (ص) (مزاح کردما)[لبخند]

حالا بعد...

سلام خوب ببينيد خانم اکبرزاده تضاد رو نميشه گفت خوبه يا بده؟ مهم اينه كه تضاد با چي باشه؟ در كل ميشه گفت يه چيز نسبيِ. (واي كه چه قدر عصابم بهم ميريزه وقتي حرف از فلسفه اخلاق و مبحث مطلق گرايي و نسبي گرايي ميشه) . بعدشم اگه قراره كه با رسيدن به اين تضادها خودمونو اذيت كنيم كه اين خيلي بده... چون يه جورايي خودمون از ذهن وسيعمون نمي تونيم اونجوري كه بايد بهره مند بشيم. بايد راه مقابله يا كنار اومدن باهاشونم ياد بگيريم و نزاريم كه فقط تحت سيطره ي يه سري اعمال و رفتاري كه برخاسته ي از يك سري سطحي نگري ها، منفعت طلبي ها، لذتهاي زودگذر( كه بعد يه مدت كوتاهي فقط قباحت ازش بجا ميمونه) و ... هستش باشه.

حالا بعد...

يه چيزه ديگه: در مورد اونايي كه گفتين ادعا دارن. راستش به نظر من كسي كه ادعاي كاري يا چيزيرو داره، وجودش خيلي خاليتر از اون چيزيه كه حتي بشه اصلاً اون شخص رو بعنوان يك فرد فقط مطلع از اون كار در نظر گرفت. در مورد انسان بودن هم همين......... مگه خود شاملو نميگه كه: «آنكه دانست، زبان بست. وان كه ميگفت، ندانست...» من نگفتم وقتي سخت براشون نميشه كاري كرد گفتم چيكار بايد كرد؟ يه جورايي جملم واسه تامل بود. در ضمن اين جمله اي كه هميشه ميگم: آدم بايد آدم باشه. و جبر... راستش خوب تو اين دنيامون يه سري چيزا بر پايه جبر هستش و توش حرفي نيست و قشنگيشم به همينه... يكي از صفات اون نازنيني هم كه بالا سرمونه «جبار» هستش. يه نكته اي هم كه مهمه اينجا، اينه كه جبر از طرفه كي باشه؟ اگه از طرف خدا جونمون باشه كه اين جبر خودش زمينه سازه واسه رسيدن به هدفمون اونم از طريق اختيار خودمون. اگه هم جبر آدماي جبار بي مسلك منظورتونه يه خورده باهاتون موافقم. ولي باز هم ميگم وسعت اختيار آدمي كه واقعاً آدمه اينقدر زياده كه اگه بخواد خيلي كارا ميتونه بكنه. مگه نه كه امام علي مي فرمايند:هر كس دري را مصرانه بكوبد سرانج

حالا بعد...

... بکوبد. سرانجام وارد می شود. در پناه حق[خداحافظ]